كردند، عجيب نيست كه بحث از آنان را نه تنها در كتابهاي چيني، بلكه در آثار فارسي، عربي، ارمني، گرجي، سرياني، يوناني و لاتيني هم مييابيم. مثلاً، تاريخ مغولان پيان دل كارپيني (سيزدهم ـ 1)، و اثر عظيم رشيدالدين فضلالله را به ياد آوريد. روبروكي (سيزدهم ـ 2)، مغولي آموخت، ماركو پولو (سيزدهم ـ 2)، اشارات زيادي به زبان مغولي دارد. جوواني مونته كوروينويي (سيزدهم ـ 2)
مزامير و عهد جديد را به مغولي ترجمه كرد. لشكركشي مغول در سدهٴ سيزدهم يك دورهٴ آرامش نسبي، يعني صلح مغولي، در پي داشت كه سرانجام به دست يك جهانگشاي مغولي يا ترك ديگر، كه از همهشان بدتر بود، شكسته شد و او تيمورلنگ (چهاردهم ـ 2) بود.
چنگيزخان (سيزدهم ـ 1)، جز مغولي زبان ديگري نميدانست. پس از فتح مغولستان باختري در سال 1204، يكي از اهالي آنجا به نام تاتاتونگا خط ايغوري را معرفي كرد. بعدها، در سال 1219 چنگيز از نوشتن به خط چيني حمايت كرد؛ ولي خط چيني جاي خط ايغوري را نگرفت. چنگيز تنها يك فاتح نبود، بلكه نخستين مربي قوم خود بهشمار ميرفت. نوهاش قوبيلاي قاآن (سيزدهم ـ 2)، مساعي او را در زمينهٴ آموزش و پرورش دنبال كرد و فرمان داد تا تحرير چو شي (دوازدهم ـ 2)، از سالنامههاي سسوـ ما كوانگ (يازدهم ـ 2)، و
كانجور تبتي به مغولي ترجمه شود. اثر اولي بسيار مفصل بود و دومي عظيم. قوبيلاي يك گروه 29 نفري از فضلاي تبتي، سانسكريت، تركي و چيني را به اين كار گماشت، ولي تا پس از مرگ او (1294)، ترجمهٴ كانجور بهپايان نرسيد و تا حدود 1310 بهطول انجاميد. مشاور اصلي قوبيلاي، لامافاگسپا (سيزدهم 2)1 بود، او در سال 1269 شيوهٴ جديدي را براي حرفنويسي زبان مغولي بهكمك الفباي اقتباسشده از زبان تبتي معرفي كرد كه بهصورت عمودي نوشته ميشود.2 پيشاز پايان سلسلهٴ يوان، باز آن خط جايش را به خط ايغوري داده بود، كه با خط قديمي چندان تفاوتي نداشت، مگر از لحاظ شكل؛ اين خط هميشه از بالا بهپايين و از چپ بهراست نوشته شده است. خط ايغوري همچنان براي نوشتن زبان مغولي بهكار گرفته شده، ولي هرچند گاه يكبار حك و اصلاح شده است. در آغاز سدهٴ چهاردهم الفباي گاليك معرفي شد، كه الفباي ايغوري بهعلاوهٴ پنج حرف سانسكريت براي حرفنويسي واژههاي سانسكريت بود. حروف ديگري براي نشان دادن هجاهاي تبتي معرفي